۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

بهترین روش مبارزه، مبارزه با همه روش هاست.

هر کسی چیزی می گوید. یکی می گوید اعتصاب حتما حکومت را از پای در می آورد، یکی می گوید تحصن، یکی شعار نویسی را موثر می داند و یکی شعار های اقتصادی.
به نظر من، باید همه این کارها را کرد. جمهوری اسلامی اژدهایی هفت سر است که برای شکست دادن آن باید همه سرهایش را با هم قطع کرد. هیچ راه تنفسی نباید برایش باقی گذاشت.
باید به هر روشی و با همه روش ها مبارزه کرد.


در عین حال، فراموش نکنیم که روش پیروزی این است:
  1. اتحاد بر آنچه نمی خواهیم (نه به دیکتاتوری و نه به ولایت مطلقه فقیه بر جان و مال و ناموس مردم)
  2. اتحاد بر آنچه می خواهیم (آری به آزادی و ولایت جمهور مردم بر مردم)
  3. استقامت در تداوم اعتراض های موثر (مثلا خیابانی)
  4. خشونت زدایی و پرهیز از خشونت
  5. همگانی کردن جنبش، به این معنی که همه مردم به جنبش بپیوندند
  6. استقلال از قدرت های بیگانه 
به امید نوروزی بی ضحاک.

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

ظرفیت ما در تحمل توهین


خوی اسارت گرفته ایم

این را به همه توصیه می کنم.


خلاصه(با کمی تصحیح): زندانی پس از مدتی تحقیر خوی اسارت می گیرد. متاسفانه در ما خوی اسارت هست. افق های آزادی را فراموش کرده ایم، خوی اسارت گرفته ایم و در زندان مشغول غر زدن هستیم. آن هایی که اندیشه های آزادی را فراموش کرده اند، شروع می کنند روسای زندان را با هم مقایسه کردن. آن ها کسانی هستند که اندیشه های بزرگ را از دست داده اند. گروهی هم در زندان سعی می کنند از دیگر زندانیان بیچاره استفاده کنند و پولی به چنگ بیاورند. زورگویان همیشه صحبت از "ایران آباد" می کنند. ما باید یاد بگیریم که صحبت از "ایران آزاد" کنیم نه "ایران آباد". وقتی آزادی باشد، آبادی دائم هم در نتیجه آن خواهد بود. تعجب می کنم روشنفکرانی که با کروات در اینجا و آنجا صحبت می کنند و حاضرند راجع به هر چیزی صحبت کنند جز راجع به ملت ایران و آزادی و رویارویی با این استبداد. ما کمبود فهم نداریم، کمبود دلیری و شجاعت داریم. فراموش نکنیم که این داستان منتظر امریکایی شدن همان داستان منتظر امام زمان شدن است. این یعنی معتقدیم به دست غیبی و مجانی به دست آوردن آزادی. این ذهنیت اسارت و بندگی و بردگی و فراموش کردن اندیشه های بلند و آرزوهای بزرگ بسیار بسیار خطرناک است. به تاریخ که بنگریم می بینیم که این ذهنیت استبدادی قرن بعد از قرن در ذهن ما ساخته شده و کرنش در برابر زور عادت ما شده.

۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

روش پیروزی جنبش سبز

امروز، بقای حکومت استبدادی جمهوری اسلامی به چیزی نازک تر از یک تار مو بسته است. چه بسا "نوروز امسال را به معنای واقعی خود جشن بگیریم، یعنی پیروزی بر ضحاک". برای پیروزی، جنبش سبز آزادی خواهی ایران باید مشخصات زیر را داشته باشد:
  1. اتحاد بر آنچه نمی خواهیم (نه به دیکتاتوری و نه به ولایت مطلقه فقیه بر جان و مال و ناموس مردم)
  2. اتحاد بر آنچه می خواهیم (آری به آزادی و ولایت جمهور مردم بر مردم)
  3. استقامت در تداوم اعتراض های موثر (مثلا خیابانی)
  4. خشونت زدایی و پرهیز از خشونت
  5. همگانی کردن جنبش، به این معنی که همه مردم به جنبش بپیوندند
  6. استقلال از قدرت های بیگانه
تمامی ویژگی های بالا برای پیروزی جنبش، به معنای جایگزینی استبداد با آزادی، به یک اندازه مهم و ضروری هستند. فراموش نکنیم که ما باید دو حرکت موازی را به نتیجه برسانیم: شکست و اضمحلال استبداد و استقرار آزادی بر مبنای ولایت جمهور مردم. همان قدر که اتحاد بر نخواستن استبداد واستقامت در اعتراض و هم گام شدن عموم مردم در اعتراض سبب سرعت گرفتن سقوط دیکتاتوری می شود، اتحاد بر آنچه می خواهیم (آزادی) و خشونت زدایی و استقلال تضمین کننده جایگزینی استبداد با آزادی (و نه یک دیکتاتوری دیگر) است.

مسلما دیکتاتورها سعی کرده اند، می کنند و خواهند کرد که با حیله و دروغ و فریب و یا با زور و سازش با بیگانه، یک یا چند ویژگی از ویژگی های بالا را از جنبش سبز بگیرند. باید بسیار مواظب بود تا در دام آنها نیفتیم. جنبش سبز نیز، برای پیروزی، به نگهداری و مراقبت های روزانه احتیاج دارد.
پی نوشت 1: این ها حرف های خودم نیست. جمع آوری حرف ها و تحلیل های دیگران، بخصوص آقای بنی صدر است. 
پی نوشت 2: ذره ای تردید ندارم که یک "عاشورا"ی دیگر مانند سال پیش، استبداد ج.ا. را از ایران خواهد راند.
پی نوشت 3: پرهیز از خشونت به معنی تو سری خوردن نیست. در هیچ جامعه ای "دفاع از خود" تعبیر به خشونت نمی شود. اما، دفاع از خود نباید تبدیل به خشونت شود.
پی نوشت 4: تقریبا عین این مطلب را بعد از کودتا و در شروع جنبش سبز نوشتم. شرایط امروز سیاسی جامعه خیلی عوض شده است. اما، شرایط پیروزی هیچ تغییری نکرده است. پس یک بار برای همیشه، این شرایط را فراهم کنیم تا نوروز امسال را خندان و به پاس پیروزی بر ضحاکی دیگر جشن بگیریم. 

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

امامی در چاه، امامی در ماه و مردان روسری به سر

تیزر کارتون تهران 1500 را برای اولین بار نیم ساعت پیش دیدم. صرف نظر از اینکه این محصول در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به محدودیت های فراوان تولید می شود، به نظرم چهره پیشرفته تصور شده در سال 1500 برای تهران یک توهم و تخیل است. حداقل به این دو و نیم دلیل:
  1. زن ها حجاب دارند ولی مردها ندارند
  2. صدای اذان می آید
  3. دلیل دو و نیم را آخر می گویم
اول؛ حجاب، یا ظلمی است به زنان یا پارتی بازی است برای مردان. تا وقتی زنان حجاب دارند یا مردها روسری ندارند، تساوی  حقوق و برابری بین زن و مرد قابل تصور نیست (صرف نظر از بقیه حق خوری ها از زنان). در دنیای متمدن امروز، هیچ جامعه ای نمی تواند بدون تساوی حقوق، نه تنها بین زن و مرد بلکه بین تمام انسان ها (بقیه طبیعت بماند)، باقی بماند چه برسد به پیدا کردن دانش سفینه هوا کردن (آن هم با سرنشین هایی غیر از سگ و گربه).

دوم؛ به نظرم تا وقتی که مذهب از فضای عمومی جامعه و خیابان اخراج نشود و به دل های مردم واگذار نشود، آن هم در شرایطی که اطلاعات کاملا آزادانه در جامعه رد و بدل شود به طوری که آن هایی که مذهب را خرافه می دانند هم صدایشان توسط مردم شنیده شده باشد، غیر ممکن است که پیشرفتی در نحوه زندگی ما حاصل شود. چه در امروز، چه سال 1500 و چه دو هزار سال دیگر.

این دلایل بدون در نظر گرفتن اعتقاد های خودم است. با در نظر گرفتن آن ها، می رسیم به دلیل دو و نیم که در رابطه با حجاب و اذان در ملاء عام(!) می گوید هیچ جامعه ای دانش بر طبیعت پیدا نکرده مگر آن جامعه ای که موفق شده خرافات و مصادیق توهمات را (با چکمه که مصداق تبرج است اشتباه نگیرید) در جامعه منزوی کرده باشد. که البته این رسالت دانش است. یعنی مردم آن جامعه آنقدر فهم و دانش پیدا کرده باشند که به جای اعتقاد بر حدسیات و جستجو در کتاب های باستانی برای کشف اسرار، واقعیت ها را بشناسند، طبیعت را ببینند و در کسب دانش و آگاهی کوشا باشند. البته با کمال احترام به دوستان (و دشمنان) مذهب دوست و یا مذهب پرست.
 
پس به نظرم، در تهران 1500، یا در خرابه ای خراب تر از امروز در سایه دیواری نشسته ایم روسری به سر به اذان گوش می دهیم، یا در ماشین پرنده ای داریم کتاب "تاریخ معاصر خرافات در ایران: از امامی در چاه تا امامی در ماه" می خوانیم و نه هر دو.


پی نوشت 1: صدای اذان زنده یاد "موذن" بسیار متاثرم کرد. اذانش واقعا زیباست. راجع به مهملات آخوند ها، انسان را دچار فراموشی موقت می کند. انگار اذان برای صدای او درست شده.
پی نوشت 2: چه خوب می شد به جای "شراب خواری در ملاء عام"، "اذان خوانی در ملاء عام" جرم می بود.

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

صدا ها زیاد، گوش ها کم

این روزها، منظورم بیشتر بعد از 25 بهمن است، اگر سری به بالاترین بزنید و مجموعه مطالب و نظرها ی مربوط به جنبش سبز را مرور کنید چند نکته خوب و بد را به راحتی می فهمید:
  • بعضی به شدت در تلاش برای در هم شکستن دیکتاتوری هستند
  • بعضی امید می دهند و بعضی نا امیدی 
  • بعضی علاف هستند و بعضی علاف تر
  • تنوع روش های پیشنهادی و راه کارها برای حرکت های آینده تقریبا به اندازه کاربران بالاترین است
  • بیشتر بر و بکس می خواهند از تکرار اشتباه ها ی گذشته جلوگیری کنند
  •  بعضی هم می خواهند عین همان اشتباه ها را تکرار کنند
  • هر ایده ای به شدت مورد نقد قرار می گیرد، اگر با عقل کاربران جور درآمد پخته تر می شود وگرنه ناپدید (و برعکس)
  • بعضی وقت ها ملت به هم بد جوری گیر می دهند
  • هر جا فحش کاری بیشتری بین کاربران باشد، بیشترین نظرات رد و بدل می شود (شاید هم برعکس)
  • تقریبا نظر هیچ کس راجع به هیچ چیز عوض نمی شود!!!
 این نکته آخری از همه مهمتر است به نظرم. چون نشان گر این است که تبادل اطلاعات در بالاترین (به صورت مناظره) کمتر منجر به رشد کاربران می شود (یا اصلا نمی شود)، دقیقا برعکس منظور کسی که "بحث کردن" را اختراع کرد. می شود حداقل دلایل زیر را ردیف کرد:
  • نظر یا پاد نظر دیگران خوانده نمی شود
  • نظر ها یا پاد نظرها خوانده می شوند، ولی راجع به آن ها فکر نمی شود
  • فکر هم می شود، اما وسطش یادمان می رود داشتیم فکر می کردیم
  • نظرها منطقی و مبتنی بر واقعیت نیستند
  • پاد نظر ها منطقی و دارای دلایل کافی نیستند
  • کلا دلیلی رد و بدل نمی شود
  • اصولا منظورمان جواب پیدا کردن نیست، فقط می خواهیم تایید شویم یا تکذیب کنیم
  • کسی چیزی نمی فهمد و ما از همه بیشتر می فهمیم
نکته ای که می خواهم بگویم این است که خوب و با دقت رفتار خود را کنکاش کنیم، هر کدام از دلایل بالا را (و دلایل دیگری که اینجا نیست) که در ما صدق می کند را پیدا کنیم و آن را بر طرف کنیم. اگر نظرمان راجع به چیزی عوض نشده (حتی کمی) پیشرفتی نکرده ایم، چیزی یاد نگرفته ایم، عمرمان تلف شده، برای خود و دیگران نمی توانیم مفید باشید.

انقلاب های سیاسی (و غیر سیاسی)، انقلاب های فکری هستند و نه زوری. اگر دیکتاتوری داریم، بیشتر به این دلیل است که دانش نداریم. اگر دیکتاتوری نمی خواهیم، باید دانش پیدا کنیم. برای پیدا کردن دانش، به فکری آزاد و جستجو گر نیاز داریم. فکر آزاد و جستجوگر همیشه آماده و خواهان تغییر برای بهتر شدن است. مهمترین شاهد برای این ادعاها: تلاش بی وقفه دوستان در جمهوری اسلامی برای ترویج خرافات و پایین نگاه داشتن دانش ما و تبدیل دانشی که داریم به توهمات.

پی نوشت: البته که قصد نصیحت ندارم.

یک زندگی موقت

به نام یزدان پاک،
شرایط در میهن ما، ما را به سوی دو راهی سرنوشت ساز "مرگ" یا "آزادی" نزدیک و نزدیک تر می کند که البته، کسی جز ما و مردم ما تعیین کننده مرحله بعدی حیات ملی مان نخواهد بود.  به نظرم رسید در این سرانجام، هر کسی باید گوشه ای از کار را بگیرد و چیزی به چیزها اضافه کند. این مرا (و البته شما را) به اینجا کشاند. آنچه می توانم در حال حاضر به میهن مان بدهم، آن چیزهایی است که در این وبلاگ خواهید خواند. سال هاست که از آخرین مقاله ای که به پارسی نوشتم می گذرد. دوست دارم تا می توانم، نوشته هایم را از کلمه ها و ساختارهای بیگانه (بیشتر منظورم عربی است) تهی کنم که البته سواد کافی برای این کار ندارم. پس باید منتظر نوشته های خنده دار هم باشیم.

موضوع این وبلاگ ایران است.