تیزر کارتون تهران 1500 را برای اولین بار نیم ساعت پیش دیدم. صرف نظر از اینکه این محصول در نظام جمهوری اسلامی و با توجه به محدودیت های فراوان تولید می شود، به نظرم چهره پیشرفته تصور شده در سال 1500 برای تهران یک توهم و تخیل است. حداقل به این دو و نیم دلیل:
دوم؛ به نظرم تا وقتی که مذهب از فضای عمومی جامعه و خیابان اخراج نشود و به دل های مردم واگذار نشود، آن هم در شرایطی که اطلاعات کاملا آزادانه در جامعه رد و بدل شود به طوری که آن هایی که مذهب را خرافه می دانند هم صدایشان توسط مردم شنیده شده باشد، غیر ممکن است که پیشرفتی در نحوه زندگی ما حاصل شود. چه در امروز، چه سال 1500 و چه دو هزار سال دیگر.
این دلایل بدون در نظر گرفتن اعتقاد های خودم است. با در نظر گرفتن آن ها، می رسیم به دلیل دو و نیم که در رابطه با حجاب و اذان در ملاء عام(!) می گوید هیچ جامعه ای دانش بر طبیعت پیدا نکرده مگر آن جامعه ای که موفق شده خرافات و مصادیق توهمات را (با چکمه که مصداق تبرج است اشتباه نگیرید) در جامعه منزوی کرده باشد. که البته این رسالت دانش است. یعنی مردم آن جامعه آنقدر فهم و دانش پیدا کرده باشند که به جای اعتقاد بر حدسیات و جستجو در کتاب های باستانی برای کشف اسرار، واقعیت ها را بشناسند، طبیعت را ببینند و در کسب دانش و آگاهی کوشا باشند. البته با کمال احترام به دوستان (و دشمنان) مذهب دوست و یا مذهب پرست.
پس به نظرم، در تهران 1500، یا در خرابه ای خراب تر از امروز در سایه دیواری نشسته ایم روسری به سر به اذان گوش می دهیم، یا در ماشین پرنده ای داریم کتاب "تاریخ معاصر خرافات در ایران: از امامی در چاه تا امامی در ماه" می خوانیم و نه هر دو.
پی نوشت 1: صدای اذان زنده یاد "موذن" بسیار متاثرم کرد. اذانش واقعا زیباست. راجع به مهملات آخوند ها، انسان را دچار فراموشی موقت می کند. انگار اذان برای صدای او درست شده.
پی نوشت 2: چه خوب می شد به جای "شراب خواری در ملاء عام"، "اذان خوانی در ملاء عام" جرم می بود.
- زن ها حجاب دارند ولی مردها ندارند
- صدای اذان می آید
- دلیل دو و نیم را آخر می گویم
دوم؛ به نظرم تا وقتی که مذهب از فضای عمومی جامعه و خیابان اخراج نشود و به دل های مردم واگذار نشود، آن هم در شرایطی که اطلاعات کاملا آزادانه در جامعه رد و بدل شود به طوری که آن هایی که مذهب را خرافه می دانند هم صدایشان توسط مردم شنیده شده باشد، غیر ممکن است که پیشرفتی در نحوه زندگی ما حاصل شود. چه در امروز، چه سال 1500 و چه دو هزار سال دیگر.
این دلایل بدون در نظر گرفتن اعتقاد های خودم است. با در نظر گرفتن آن ها، می رسیم به دلیل دو و نیم که در رابطه با حجاب و اذان در ملاء عام(!) می گوید هیچ جامعه ای دانش بر طبیعت پیدا نکرده مگر آن جامعه ای که موفق شده خرافات و مصادیق توهمات را (با چکمه که مصداق تبرج است اشتباه نگیرید) در جامعه منزوی کرده باشد. که البته این رسالت دانش است. یعنی مردم آن جامعه آنقدر فهم و دانش پیدا کرده باشند که به جای اعتقاد بر حدسیات و جستجو در کتاب های باستانی برای کشف اسرار، واقعیت ها را بشناسند، طبیعت را ببینند و در کسب دانش و آگاهی کوشا باشند. البته با کمال احترام به دوستان (و دشمنان) مذهب دوست و یا مذهب پرست.
پس به نظرم، در تهران 1500، یا در خرابه ای خراب تر از امروز در سایه دیواری نشسته ایم روسری به سر به اذان گوش می دهیم، یا در ماشین پرنده ای داریم کتاب "تاریخ معاصر خرافات در ایران: از امامی در چاه تا امامی در ماه" می خوانیم و نه هر دو.
پی نوشت 1: صدای اذان زنده یاد "موذن" بسیار متاثرم کرد. اذانش واقعا زیباست. راجع به مهملات آخوند ها، انسان را دچار فراموشی موقت می کند. انگار اذان برای صدای او درست شده.
پی نوشت 2: چه خوب می شد به جای "شراب خواری در ملاء عام"، "اذان خوانی در ملاء عام" جرم می بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر