این را به همه توصیه می کنم.
خلاصه(با کمی تصحیح): زندانی پس از مدتی تحقیر خوی اسارت می گیرد. متاسفانه در ما خوی اسارت هست. افق های آزادی را فراموش کرده ایم، خوی اسارت گرفته ایم و در زندان مشغول غر زدن هستیم. آن هایی که اندیشه های آزادی را فراموش کرده اند، شروع می کنند روسای زندان را با هم مقایسه کردن. آن ها کسانی هستند که اندیشه های بزرگ را از دست داده اند. گروهی هم در زندان سعی می کنند از دیگر زندانیان بیچاره استفاده کنند و پولی به چنگ بیاورند. زورگویان همیشه صحبت از "ایران آباد" می کنند. ما باید یاد بگیریم که صحبت از "ایران آزاد" کنیم نه "ایران آباد". وقتی آزادی باشد، آبادی دائم هم در نتیجه آن خواهد بود. تعجب می کنم روشنفکرانی که با کروات در اینجا و آنجا صحبت می کنند و حاضرند راجع به هر چیزی صحبت کنند جز راجع به ملت ایران و آزادی و رویارویی با این استبداد. ما کمبود فهم نداریم، کمبود دلیری و شجاعت داریم. فراموش نکنیم که این داستان منتظر امریکایی شدن همان داستان منتظر امام زمان شدن است. این یعنی معتقدیم به دست غیبی و مجانی به دست آوردن آزادی. این ذهنیت اسارت و بندگی و بردگی و فراموش کردن اندیشه های بلند و آرزوهای بزرگ بسیار بسیار خطرناک است. به تاریخ که بنگریم می بینیم که این ذهنیت استبدادی قرن بعد از قرن در ذهن ما ساخته شده و کرنش در برابر زور عادت ما شده.
آقاي مشيري هم راست ميگن ، ولي اي كاش ميشد با اين قوم چنگيز به نحوي كه كمتر هزينه داد برخورد ميشد.
پاسخ دادنحذفجز شجاعت، راهی نیست.
پاسخ دادنحذف